الفيض الكاشاني
394
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
ديگرى است و او كه جايگاه و مجراى صفات ياد شده است در ايجاد و تحصيل آن هيچ دخالتى ندارد ؛ بنابراين چگونه به عملى كه در اختيار او نيست عجب مىكند ؟ و اگر صورت دوم است ( به قدرت و اختيار او انجام شده ) بايد در قدرت و اراده و اعضاى آن و ديگر عواملى بينديشد كه به وسيلهء آنها كار را تمام كرده است كه از كجا به دست آورده است . پس اگر دريافت كه تمام آنها نعمتى است خدادادى بىآن كه از پيش حقّى بر آن داشته باشد بايد اعجاب او به بخشش و كرم خداى متعالى باشد كه به او نعمتى را داده كه استحقاقش را نداشته و او را بر ديگران بدون هيچ حق تقدّمى ترجيح داده است . هرگاه سلطان در برابر غلامانش ظاهر شود و به آنها بنگرد و در ميان آنها فقط به يك نفر خلعت بخشد آن هم به خاطر صفتى كه در او بوده و يا زيبايى يا خدمتى يا وسيلهاى ، لازم است كه غلام مورد انعام ، از بخشش و حكم شاه و برگزيدن بدون استحقاق وى تعجّب كند . بنابراين به خودش براى چه و به چه دليل عجب مىكند و نبايد هم به خودش عجب كند ، آرى بنده مىتواند عجب كند و بگويد : شاه داورى عادل است كه ستم نمىكند و كسى را بدون دليل مقدّم و مؤخّر نمىدارد و اگر با هوشيارى بر صفتى از صفات ستودهء باطنى پىنبرده بود كه اقتضاى انتخاب من براى خلعت دادن را داشت ، مرا براى آن برنمىگزيد . پس گفته مىشود : اين صفت ( باطنى ) نيز آيا جزء خلعت شاه و بخشش اوست كه تو را بدون دليل به آن اختصاص داده است يا بخشش ديگرى است ؟ اگر آن هم بخشش شاه است نمىتوانى به آن عجب كنى ، بلكه اگر به تو اسبى مىبخشيد و به آن عجب نمىكردى پس غلامى ببخشد و عجب كنى و بگويى شاه به من غلام بخشيد چون اسب داشتم امّا ديگران اسب نداشتند ، مىگويند : همان شاه بود كه به تو اسب بخشيد پس فرقى نمىكند كه اسب و غلام را با هم به تو ببخشد يا يكى را پس از ديگرى ببخشد ، و در صورتى كه همه از شاه است ، پس بايد جود و بخشش او تو را به شگفت وادارد نه جود خودت . امّا اگر آن صفت ( باطنى ) از ديگرى باشد نه از شاه ( صفت باطنى موجود